محمد تقي جعفري

118

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

عظمتى را كه بر انسان مىبخشد ، باز كردن افق انديشه و تعقل او مىباشد ، نه محدود ساختن آن . و آدمى كه گام به مرحلهء ايمان مىگذارد ، ميداند كه الطُّرُقُ الَى اللَّه بِعَدَدِ انفاسِ الخَلائِقِ هر دل سوزان هزاران راه دارد سوى تو اين همه راه را تو پايانى ندانم كيستى على صائبى تبريزى پس با اين فرض ، شخص با ايمان با كدامين دليل مىتواند راه حقيقت را در دانسته و خواستهء شخصى خود محدود و منحصر بسازد . او بهتر از همه ميداند كه - سختگيرى و تعصب خامى است تا جنينى كار خونآشامى است مولوى مقدسترين خونها در صحنهء كارزار تاريخ در راه ايمان به زمين ريخته شده است درست است كه سطوح زيادى از اين كرهء خاكى ما از خون پوشيده است . و هيچ جامعهء انسانى را نمىتوان سراغ گرفت كه در كشتگاه تاريخ سرگذشت آن ، باران خون نباريده باشد . درست است كه در امتداد قرون و اعصار قفسهاى كالبد انسانهاى بسيار فراوان بطور خارج از نوبت و بيرون از جريان منظم قانون طبيعى شكسته و ارواح آنان بپرواز اجبارى در آمده‌اند ، كه پاسخ آن بعهدهء قدرت - پرستان و كسانى است كه در تفسير قدرت هيچ حقيقتى را جز خودخواهى نمىبينند ، ولى كاملا بديهى است كه مقدسترين خونهائى كه در اين خاكدان به زمين ريخته است ، خونهاى دفاع كنندگان از ايمان به حقايق « حيات معقول » بوده است كه مىگفت : قف دون رأيك فى الحياة مجاهدا انّ الحياة عقيدة و جهاد ( در پاى عقيدهء خود با مجاهدت در راه آن مقاوم و پايدار باش ، زيرا حيات « حيات معقول » عقيده است و تكاپو و تلاش در راه آن ) .